من امیر حافظی هستم

امیر حافظی amir hafezi

من امیر حافظی هستم

من امیر حافظی هستم. گاها خودم را نویسنده داستان‌های چاپ نشده‌ای می‌دانم که حال و روز زمانه‌ای را که در آن زیسته‌ام به خوبی منعکس می‌کند. داستان‌هایم بدک نیست. یکی دو تا داستان بلندهم دارم که طی گذر زمان، از آن دهان افتاده‌اند و رنگ و بوی سابق را ندارند. کهنه شده‌اند و داستان‌های خواندنی و خوبی به حساب نمی‌آیند. همه چیزی که نویسنده‌ها تا پیش از ۴۰ سالگی می‌نویسند همین کم مایه‌هاست که در میان آنها چند کار خوب و یکی دو تا اثر درخشان هم پیدا می‌شود. من هم از این قاعده مستثنی نیستم.

در بعد طراحی، گذشته از چیزهایی که رسم کرده‌ام، بیشتر خودم را یک فشن دیزاینر می‌دانم تا یک گرافیست یا کسی که در طراحی دستی بر آتش دارد. همینی هستم که قابل روئیت است. محصولاتی که می‌بینی، چه آنهایی که تبدیل به کیف یا کفش چرمی شده‌اند، چه آنهایی که روی کاغذ باقی‌ماندند، از نیاز من به داشتن چنین کالایی سرچشمه گرفته‌اند، نه بیشتر. یعنی تلاش کرده‌ام که آن چیزی را روی کاغذ بیاورم که لازمم بود. که علاقه‌ام به آن چیز مرا کشانده بود به ساختن.

امیر حافظی به مثابه دیجیتال مارکتر، کسی است که جنس بازی مخاطب را از داستان نویسی، یا از برخورد مستقیم با محصول، به زمین ارقام و داده‌ها می‌کشاند. همان جایی که نیاز‌های مربوط به تولید، شناخت مصرف کننده از طریق داده‌ها را تجربه می‌کند. برای همین است که گاهی خودم را با الفاظی ساده‌تر ترجمه می‌کنم که به نویسنده بودنم اشاره دقیق‌تری داشته باشد تا این بعد از زندگی. درست مثل این است که من با خودم کمی رودربایستی داشته‌ام که در توصیف خودم زیاده‌روی نکنم، یا گاها خودم را بیشتر از چیزی که می‌توانم توصیف نکنم. همه اینها، مرا تبدیل کرده به نوشته‌هایی از جنس داستان، تحلیل‌های کوتاه هنری که سعی می‌کند دست هنرمندان بزرگ را معماگشایی کند، یا حتی چیزهایی برای فهم بهتر اشیا. امیر حافظی همین است. یک نویسنده که نوشتن را به مثابه تخلیه روح از رنج فهمیدن می‌داند، و طراحی را به مثابه تخلیه روح، از رنج خواستن‌های نفسانی ساده. در تمام این کارها پول دست‌آورد با ارزشی نیست. دست‌آورد اصلی همین است که آرام می‌شوم. یعنی با نوشتن انگشتم را در پهلوی رنجی فرو می‌کنم تا به چیزی برسم که گاهی کشفی تازه است، و گاهی حتی به چالش کشیدن اینکه چقدر می‌توانم در اندازه‌ و قواره‌ی خودم خلاق باشم.

نوشتن، در این قالب که فرم آن را به داستان نزدیک کنیم، بیشتر برای من یک تعریف جامع از چیزی است که می‌نویسم. یعنی نوشته را به قالبی که بتوان بر آن اسمی گذاشت نزدیک می‌کنم تا تبدیل به یک داستان شود. داستانی که گاها می‌توان آن را اینجا منتشر کرد، یا کسانی را به چالش کشید تا به بخشی از آن آزادانه پر و بال بدهند. انگار که نوعی بازی است که در آن مخاطب، هم خودم هستم و هم آن شخص ثالث ناشناخته‌ای که دارد آن را می‌خواند. یا شخصی که گاها فراخوانده شده تا آن را بخواند.

آیا امیر حافظی طراح خوبی است؟ آیا نوشته‌های او ارزش خواندن دارند؟ من نویسنده یا طراحِ مانیفستِ شخصی خودم هستم. ادعایی ندارم. تفکر خودم را منتقل می‌کنم به رگ‌های کلماتِ چیده شده. خواسته‌های خودم را، می‌کشم در جسم سه بعدی یک جفت کفش چرمی، یا کلماتی در قالب داستانی خواندنی یا شندنی.

اشتراک گذاری پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.